تبليغاتX
در جستجوی حقیقت - چرا مردم به موسوی رای ندادند ؟
مقالات و قطعات ادبی و اخبار

مهمترین دلیل رای نیاوردن موسوی این بود که شهرهای کوچک و روستاها را فراموش کرده بود. حتی حامیان ایشان هم هرگز در سالهای حکومت خود پا به شهر های کوچک نگذاشته بودن تا مشکلات مردم را ببینند. اقای رضایی به دکتر احمدی نژاد در مناظره گفت چرا شما برای کشیدن یک جوی آب به میان مردم میرید و هیات دولت را أنجا می برید؟اين خجالت آور است!  در حالیکه مسئله کشیدن جوی آب نیست . بلکه بودن در بین مردم و اهمیت دادن به نیاز آنها و ارزش گذاشتن با شان همه  مردم ایران به اندازه شهروندان تهران است.

حتي همه كساني كه در خارج از ایران هستند متوجه شده اند در این چهار سال کارهای خوب آقای احمدی نژاد و شجاعت سیاسی ایشان تیتر همه روزنامه ها ی خارجی است . امروز یکی از روزنامه های عربی تحلیلی در مورد رای آوردن احمدی نژاد با این حجم بالا و بی سابقه داده بود و تیتر خود را با خط سیاه درشت نوشته بود " احمدی نژاد یک رجل سیاسی برخاسته از متن مردم و ساده زیست و طرفدار فقراست و خود نیز تنها 250 دلار در ماه حقوق می گیرد."

حالا اگر مردم دیگر کشورها این را درک کرده باشند که ارزشهای یک فرد به عنوان رئیس جمهور چیست فکر می کنید مردم فقیر و روستائیان و کسانی که از نزدیک خدمات احمدی نژاد را دیده اند و ساده زیستی او را لمس کرده اند و حق رای دارند آیا این موضوع را درک نمی کنند؟ این خیل عظیم به چه کسی رای می دهند؟

لذا می توان به راحتی پاسخ داد که چرا تبلیغات رنگین و رنگ سبز و ماشینهای فلان مدل و حتی آزادیهای کاذب و رقص و پایکوبی و شبکه های ماهواره ای نتوانست در رای ملت ایران تاثیر بگذارد. مردم ما دارای شعور سیاسی خیلی بیشتر از سران آمریکا و اروپا و طراحان انقلابهای رنگین هستند. آنها هنوز ملت ایران را درک نکرده اند . شاید موسوی در تهران رای بیشتر داشت و دلیل آنهم تبلیغات زیاد و نحوه زندگی مردم تهران است یعنی دسترسی به اینترنت و ماهواره و تاثیر تبلیغات غربی ولی قضيه در شهرستانها  به گونه ای دیگر رقم خورد.

از همه مهمتر مناظرات چهار کاندیدا که بیشتر مرد ایران توانستند آن را مشاهده کنند  و بر اساس آن تصمیم خود را در باره رای دادن به کاندیدای خود بگیرند. و لذا عادلانه ترین تبلیغات به نظر می رسد همین مناظرات بود که هویت و برنامه و شخصیت کاندیداها را فارغ از هر گونه رنگ و تبلیغاتی فاش می ساخت و ابتکار جالبی در حیات سیاسی و انتخاباتی ایران بود.

حالا آقایان ناراحتند که چرا رای نیاوردند خوب باید به خود رجوع کنند.چرا علت را در خارج از خود می بینید.

نکته دیگر اینکه آقای خاتمی در دور دوم انتخاب خود بسیار کمتر از دور اول رای داشت و همینطور قبل از آن اقای رفسنجانی نیز به همین شکل وبرای اولین بار در تاریخ انقلاب بود که یک کاندیدا بعد از 4 سال توانست رای خود را به هفت میلیون رای بیشتر و مشارکت سیاسی مردم را به 85 درصد برساند و دلیل آن نیز  تبلیغات سبز یک کاندیدا و يا تشویق شبکه های غربی نبود بلکه خدمات بارز و برجسته و پیشرفتهای کشور در سایه شدید ترین تهدیدات امنیتی و محاصره شدید اقتصادی بود که مردم را متوجه کرد اگر کسی بخواهد واقعا به ایران خدمت کند نیاز به رفتن به دامان غرب و رابطه کذایی داشتن با آمریکا و غرب نیست . احمدی نژاد نشان داد با دست خالی و بدون کمک غرب هم می توان ماهواره به فضا فرستاد . می توان با پشتوانه ملت بر حقوق مسلم آنها تکیه و اصرار کرد . می توان  به انرژی هسته ای بدون نیاز به غرب و تحت تحریمهای اقتصادی و تهدید های امنیتی دست یافت . مهم این است که مردم خود را باور داشته باشیم و به انها اعتماد کنیم و از آنها حمایت بخواهیم . مهم این است که در چهار سال خدمت به ملت به جای رنگ کردن ریش و پشم و سخنان بی مصرف و رویای گفتگوی تمدنها که امریکا با حمله به عراق و افغانستان به آن پاسخ داد و اسرائیل با حمله به لبنان و ویران کردن لبنان و غزه آن را به سخره گرفت ، و به جای خنده و قهقهه با دخترکان مینی ژوپ پوشیده و دست دادن و فشردن بازوی آنان ، آستین بالازده و گفتگو با مردم خود را أغاز کنیم ، بوسه بر دست پیرمردان و پیرزنان میهن بزنیم که جوانانی اینچنین را تربیت کردند و از ملت بخواهیم بیست میلیون نامه بنویسند و به آنها بهاء بدهیم . دستان پیرمردان کشاورز و جوانان مبتکر را بوسه بزنیم و آنها را به ساختن ایرانی آباد تشویق نماییم. از حقوق آنها دفاع کنیم و در اجرای عدالت اجتماعی کوشش کنیم. مهم این است که انقلاب را از آن خود ندانیم بلکه خود را ذوب در انقلاب و مردم ببینیم . بدانیم که همه مردم ایران چه از نسل انقلاب و چه بعد از آن بطور مساوی در این مملکت حقوق دارند و باور کنیم که همه ملت ایران آقا زاده هستند و نه فقط یک عده خاص . اگر چنین کردیم و اگر رئیس جمهور چنین کرد تازه باید تعجب کرد که چرا وی 46 میلیون رای و صد در صد مشارکت در انتخابات را شاهد نبوده، نه اینکه در نتایج آرای مردم فهیم و با درک سیاسی بالا شک نماییم .

آنچه دنیا را مبهوت کرده نه فقط رای بالای آقای دکتر احمدی نژاد بلکه علاقه مردم ایران پس از گذشت سی سال از انقلاب به مشارکت در سرنوشت خود است و این موضوعی بی نظیر در این دوره است که حتی در انتخابات آمریکا با ادعای وجود دموکراسی مطلق کمتر از 55 درصد مردم در تعیین رئیس جمهورشان مشارکت کردند و اینکه در ایران پس از سی سال محاصره و سخت ترین تحریمهای اقتصادی و تجاری در طی چهار سال گذشته به این همه موفقیت در زمینه های گوناگون رسیده و تهدید های دشمنان را خنثی کردیم بطوریکه بجای تهدید به حمله ، اکنون دست کمک و یاری به سوی ایران دراز کرده اند . اینکه مردم نه تنها از تحریمها و تهدیدها نترسیده بلکه با قوت و عزت و سربلندی در ساخت کشور خود تلاش دارند ، این امر پشت دشمنان را به لرزه در آورده بطوریکه رژیم صهیونیستی اعلام می کند که هیچ امیدی به براندازی نظام ایران نیست . لذا دشمنان ما در داخل و خارج سعی دارند این تجربه شیرین را به کام ملت ما تلخ کنند و اتحاد و شور آنها را برای ساخت آینده ، به ناامیدی و یاس و سرخوردگی مبدل سازند و ایران یکپارچه  و متحد را با این بازیهای کثیف به دامان یک جنگ داخلی خونین کشانده و به دنبال آن همانند کشورهای آسیای میانه آن را به اقوام و مناطق کوچک تقسیم نمایند تا دیگر چیزی از ابهت و شکوه ایران باقی نماند . مدتهاست که مراکز تحقیقاتی غربی و خصوصا امریکایی و اسرائیلی به این نتیجه رسیده اند که مشکل غرب با ایران نه بمب هسته ای است و نه برنامه صلح آمیز هسته ای بلکه مشکل در پیشرفت علمی و تکنولوژی سریع ایران بدون تکیه بر غرب است و این موضوعی است که برای غرب قابل قبول نبوده و موجب شده کشورهای دیگر منطقه و ملتهای خفته آنها را بیدار ساخته و آنها را وادار کند که از خود بپرسند چرا ایران با این همه فشار و تحریم توانست در مقابل غرب بایستد و روز به روز پیشرفت کند و چرا ما نمی توانیم؟ این سوال و پاسخ آگاهانه به آن مساوی با پایان استعمار غرب در منطقه خاورمیانه و جهان سوم است و همین موضوع باعث شده که طراحان انقلابهای رنگین و آشوب و اغتشاش انتخابات ریاست جمهوری را فرصتی برای ضربه زدن به ایران در حال توسعه تبدیل نمایند و نقشه های شوم خود را از این نقطه برای ضربه زدن و  تفکیک و تفتیت ایران آغاز نمایند.

بدون شک حمله نظامی به ایران و تفکیک آن به شیوه عراق از قبل از  سال 2000 در دستور کار  غرب و آمریکا و اسرائیل بوده است اما با گذشت این نه سال و دو جنگ فرسایشی در عراق و افغانستان و مشکلات اقتصادی پیش روی جهان و امریکا ، این نقشه بجای حمله نظامی و هزینه کردن از جان سربازان امریکایی و انگلیسی به نقشه انقلابهای داخلی و آشوب از داخل و انفجار مدنی تبدیل شده .

آیا جناب آقای موسوی و حامیانش این را درک می کنند ؟ آیا فائزه هاشمی و دیگر اقوامش می داند آب به آسیاب چه کسی می ریزد؟ آیا جوانانی که در این آشوبها به اموال عمومی خسارت زده و میلیونها ریال را که باید صرف سازندگی کشور گردد با یک شعله آتش به دود تبدیل می کنند این را درک می کنند؟

به قول رهبر معظم انقلاب اینها دو دسته اند ، یا بسیار غافلند و یا خائن به ملت که متاسفانه هر دوی این گروه را امروزه می توان در این آشوبها و اغتشاشات یافت. سران و طراحان آن خائنان به ملت و پیروان آنان همان غافلانند .

امید است تا دیر نشده مردم هشیار و آگاه ایران توطئه های خطرناک دشمن را که از سالها قبل تهیه و تدارک دیده شده خنثی نمایند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 1:57  توسط سارا مومنی  |