تبليغاتX
در جستجوی حقیقت
مقالات و قطعات ادبی و اخبار

 بیاد دوستم سوسن...

آخرین باری که با او تلفنی صحبت کردم پنج شنبه پنجم فوریه بود . صدای مهربانش هنوز در گوشم طنین می افکند. مرا " آزاده جان " خطاب می کرد. گفت که تعطیلات آخر هفته را به بندر عقبه خواهند رفت و پس از آن، از روز دوشنبه نهم فوریه دوباره کلاس را برگزار می کنیم. برایش آرزوی اوقاتی خوش کردم و به او گفتم که چقدر دلم برایش تنگ شده و می خواهم او را ببینم و او نیز همان احساس را با جملاتی ساده و در کمال صداقت و صمیمیت بیان می کرد.

          صورت معصومش هنوز در مقابل چشمانم نقش بسته است. چشمانش درخشان و به رنگ شب بود . درخشش خاصی در چشمانش بود که تلألؤ امید و عشق را در من تداعی می کرد . او عاشق زندگی بود. همه زندگی اش به قول خودش در کلاس درس مدرسه و دانشگاه گذشته بود. او ماهی همیشه تشنه دریای علم بود و لحظه ای از تحصیل علم در عمر کوتاه چون گل خود غفلت نکرده بود. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/11/21ساعت 21:3  توسط سارا مومنی  | 

Thursday, 5th, February, 2004 was the last time we talked on phone. Still I can hear her sweet kind voice. She told me that they are going to visit AQABA this weekend and after that we can start the class from Monday. I wished happy time for her then I told her: "miss you so much and hope to see you soon again". She repeated the same words with an honest emotion through her simple words.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/11/21ساعت 1:1  توسط سارا مومنی  |